<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>یادداشتها و مقالات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://barayefarda.org/notes/atom.xml" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5</id>
   <updated>2008-07-30T14:05:33Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>مهرورزان را چه شد؟؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/723.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.723</id>
   
   <published>2008-07-30T13:53:03Z</published>
   <updated>2008-07-30T14:05:33Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/notes/images/latifian-s1.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="خارج از سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      دنیا لطیفیا ن
      باید بدانیم هیچ فرقه و حزب و دسته ای جهان را نجات نخواهد داد. نجات جهان تنها درگروعشق انسان ها به هم تحقق میابد! همین عشق های ساده وعظیم، همین نگاه های ممنوع  محرمانه، جهان را نجات میدهند. شاید این حرف ها در روزگار ما به نوعی رویا و معجزه شبیه باشند......اما انسان هم معجزه ایست هنگامی که میگوید: نه!   انسان معجزه ایست هنگامی که دروغ نمیگوید ....

هر هنرمند باید آینه یی باشد رو به مردم جامعه ای که در آن نفس می کش دواگر خود بخشی ازاین آینه را با پارچه ای سیاه بپوشاند به ذات هنر خیانت کرده! یک نقاش یا یک شاعر یک بازیگر نمی تواند مانند دیگران فقط در صف نان از دردهای جامعه اش سخن بگوید!  
باید به فکر رهایی تمام انسان ها بود رابینسون کروزو هم اگر شاعر بود حق نداشت در جزیره متروکش شعرهایی بگوید که درآن اثری از انسانهای دیگر نباشد! کلمه تعهد که این روزها مانند سقز بر دهان اهل هنر سرزمینمان می آید کلمه کوچکی نیست!  در روزگار ما نمیشود کنج فلان کافه نشست ولاف تعهد زد، باید به فکر درمان این خیل پریشان بود نه تسکینشان!

 شاملوی بزرگ دیگر ما را به شبانه ی تازه مهمان نمیکند، مطب رایگان دکترغلام حسین ساعدی تعطیل است، فروغ دیگر کودکی را از جذام خانه به خانه  خود نمیبرد، خانه غزاله علیزاده دیگر پناه نویسندگان از شهرستان آمده نیست، صمد بهرنگی دیگراز معایب کتب درسی نمی نویسد ...جای این غول های زیبا خالیست و ما تنها مانده ایم ولی کودکان آبروی انسان و آغاز دوباره جهانند!
باید به کودکان آموخت جهان بی باطوم و گلوله زیباترست!
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود!
هنوز هم با مشتی نخ کمی کاغذ می شود به گیس طلای خورشید رسید!
کودکی که با مسلسل بازی کند جهان را نجات نخواهد داد....
                                                                                                                              


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>به ضامن معتبر نیازمندیم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/718.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.718</id>
   
   <published>2008-07-27T08:37:02Z</published>
   <updated>2008-07-27T10:50:37Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/images/tabatabae-2.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      سید شهاب‌الدین طباطبایی
      کمتر از یکسال دیگر انتخابات 88 در راه است، دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به دلایل فراوان، اهمیتی بیش از انتخابات مشابه خود دارد. در این نوشتار کوتاه قصد دارم به وضعیت پیش آمده و آنچه به نظرم براساس این وضعیت ضروری است که انجام شود مختصر بپردازم. 
در طول سه سال گذشته دولت نهم به کار تولید انبوه وعده و شعار مشغول بوده و همه ارکان آن نیز برای آنکه از دیگری در این عرصه عقب نیا فتند درگیر این تولید فراگیر بوده و همین مشغله کافی بوده تا کمتر کسی به فکر انجام تعهدات و تحقق شعارها باشد. حجم عظیم مطالبات مردمی که تشنه عدالت و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بوده اند بی آنکه پاسخی درخور یابد هر روز و هر روز حجیم تر شده و البته مردم عادت کرده اند که هرچندروز یکبار مقام عالیرتبه دولت دست به افشاگری های عجیب بزند، و این عملیات  محیرالعقول نه تنها تشنگان را سیراب نمی کند که بر آتشی می دمد که روزی دامن همه را خواهد گرفت. ظهور پدیده هایی از جنس پالیزدار در مختصاتی که رییس دولت نهم ترسیم کرده امری کاملا بدیهی و طبیعی است. نکته نگران کننده اینجاست که جامعه پس از مدتی چنان در برابر افشاگری ها واکسینه شده، دروغ و دغل هایی که به نام اطلاعات دست اول به خورد مردم داده می شود، فزون می گردد، که اگر موضوعی واقعیت هم داشته باشد چندان حساسیتی برنمی انگیزد و پی گیری نمی شود. بی تفاوتی و منفعل شدن مردم در برابر آنچه ممکن است حتی روزی تمامیت ارضی ایران را به خطر اندازد موضوعی است که گویا هرچه بر شدت اش افزوده می شود از سوی آنان که باید، کمتر مورد توجه قرار می گیرد. آنکه قرار است پس از پیروزی در انتخابات 88 در ساختمان پاستور مستقر شود علاوه بر آنکه باید از حالا چاره ای برای این ویروس خطرناک بیاندیشد، شایسته است که در ابتدا حداقلی از اعتماد و اطمینان از دست رفته را به اتکاء وجاهت و  محبوبیت اش بازآفرینی کند. 
اگر زمانی از طریق معدود رسانه های محدود، مردم کارشکنی ها و بحران آفرینی های ستاد ضد اصلاحات در کار دولت خاتمی را می شنیدند و باور می کردند و حداقل می دانستند که کسی اراده کرده برایشان کاری بکند و عده ای نمی گذارند، سه سال است از هر رسانه و منبر و جایگاهی هرروز می شنوند که زندگی و معیشت و کار و امنیت شان در گرو اراده نیروهای مادی و معنوی است که دست دولت را بسته و  هرچه بیشتر می شنوند کمتر باور می کنند. گویا کسانی به کار خالی کردن جامعه از اعتماد و اطمینان مشغول اند تا سرمایه های اجتماعی را به یغما برند و این از خالی شدن صندوق ذخیره ارزی هم مهم تر است. کسی باید بیاید که نه به اتکاء جایگاه ریاست جمهوری –که این روزها کسی باید به آن هم منزلت ببخشد- که به پشتوانه جایگاه خودش در میان مردم و از کیسه اعتبار قبلی اش به ترمیم و تولید سرمایه های اجتماعی اقدام کند. آنکه این روزها از او می خواهند که بیاید بهتر از هر کسی می داند که ریسک این سرمایه گذاری –خرج کردن از کیسه اعتبار و محبوبیت برای بازآفرینی و تولید سرمایه اجتماعی- چقدر بالا رفته، مهم تر آنکه هنوز ضمانت کننده معتبری که بازگشت این سرمایه گذاری را تضمین کند خودی نشان نداده است. همچنین ضمانت در اختیار گذاشتن تسهیلات و امکانات مورد نیاز در این حوزه نیز باید به حد کافی و مطمئن از همین حالا داده شود. 
در عرصه ای دیگر که اهمیتی کمی کمتر از موضوع اول دارد، انبوهی از مطالبات مادی در کنار بی انضباطی های گسترده مالی و بی توجهی به برنامه ریزی های گذشته بازار آشفته دیگری بنا کرده، چنان آشفته که آمارسازی ها و صحنه آرایی های مختلف و متنوع هم نمی تواند دم بزرگ خروس وضعیت بد اقتصادی را پنهان کند. سهل است که سر خروس هم بیرون آمده و کسی چاره ای نمی کند. حاصل عملکرد دولتی که شعار اصلی اش بهبود وضعیت معیشت و بالا کشیدن دهک های پایین بوده آنچنان ملموس است که نیاز به توضیح و تفسیر اضافه ندارد. 
البته منطقی است که برای درمان قطعی و نه موضعی، بعضی وقت ها تنها عمل جراحی کارساز است و این عمل درد و خونریزی و جای زخم و عواقب بعدی هم دارد، اما باید قبول کرد که اگر بیمار نیازمند به عمل جراحی که در اتاق عمل انتظار جراح حاذق و با تجربه را می کشد قصابی ببیند که به جای تیغ نازک جراحی با چاقویی بزرگ بر بالین اش آمده قالب تهی می کند. ممکن است حتی نیت قصاب هم خیر باشد و تصورش این باشد که کار به این روش سریع تر به سرانجام می رسد.
هنوز صدای فریاد و هیاهوی مدعیانی که شعار توسعه سیاسی را بی اعتنایی به وضعیت معیشت مردم و بی توجهی به اقتصاد می دانستند در گوش مان است و حالا همه راضی اند که وضعیت اقتصاد به موقعیت قبل از تیر 84 برگردد، تحول و بهبود پیش کش.
سعی و خطا در جایگاه عالی ترین مقام اجرایی کشور برای پیکر نیمه جان و خسته جامعه ایران دیگر جایز نیست، تکرار تجربه های ناموفق و گزیده شدن از سوراخی تکراری و توقع کنترل بحران به دست بحران آفرینان هم خلاف ایمان و عقل و منطق است. 
اگر به این نتیجه رسیده ایم به جای آنکه هر روز در باب ضرورت آمدن خاتمی بنویسیم و مثلا او را تشویق به آمدن کنیم، یا از شرایط حساس کشور بگوییم که او خود بهتر می داند که اوضاع از چه قرار است، همه آنها را که دلسوز و نگران آینده ایران اند بدون در نظرگرفتن جناح و علاقه و سلیقه های گروهی به میدان بیاوریم تا شرایط مناسب حضور موثر خاتمی در مقام رییس جمهوری اسلامی ایران را فراهم کنند و تضمین هایی معتبر با ضمانت اجرایی مطمئن به او بدهند. 
تکرار می کنم پیش فرض ام در این اقدام آن است که مجموعه نیروهای تاثیرگذار و البته عاقل کشور دلسوز و نگران آینده کشور اند و این را از اظهارات شان در مقاطع خاص و نشانه های دیگر می توان دریافت. افراد موثر و استخوان دار بازار که این روزها به حاشیه رانده شده اند، نیروهای فعال سیاسی از جناح های مختلف که انتقادات و نظرات شان نه تنها شنیده نمی شود که به سخره گرفته می شود، مدیران و کارشناسان توانمندی که به سادگی با تصمیمات خلق الساعه و بی منطق برکنار میشوند یا به کناری می روند تا در نابودی ها سهیم نباشند، و ... همه و همه می توانند و باید به میدان بیایند، و دراین میان فقط از خاتمی نخواهند که بیاید، حوزه های اثرگذار قدرت را قانع کنند که اول حفظ جمهوری اسلامی و بعد اصلاح آن برای بقاء در گرو حضور و آمدن خاتمی است. حضوری که کمترین جذابیت اش برای خاتمی است، و بیشترین استفاده اش برای مجموعه نظام و کشور.
حوزه های قدرت و تاثیرگذار در کشور باید پایبندی به اخلاق سیاسی و سلامت در رقابت انتخاباتی را تعهد کنند، سلامت انتخابات را مطابق استانداردهای جامعه جهانی و نه شاخص های خودساخته تضمین کنند. تعهد دهند که نیروهای خودسر و تشکیلات موازی را به جای تحریک، کنترل کنند. تضمین هایی موثق بدهند که به جای حمایت از دولت  کارشکنی نمی شود، ضمانت دهند که رسانه ملی بی غرض و مرض به انعکاس فعالیت ها و خدمات دولت بپردازد و البته نقد منصفانه و نظارت دلسوزانه اجازه بروز و ظهور داشته باشد، نقد و نظارتی که در همه ارکان حکومت جاری و ساری شود.
 باید به حوزه های قدرت یادآوری شود که خاتمی با حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، به نظام مشروعیت ومقبولیت می دهد همچنانکه در مقام رییس جمهور به جایگاه ریاست جمهوری اسلامی ایران منزلت می دهد و موقعیت ایران را در جامعه جهانی ارتقاء می دهد. اینها چیزهایی است که قبلا هم از او دیده ایم، او هیچ گاه از کیسه ملت خرج نکرد تا شان و آبرو بگیرد و بعد به پشتوانه تکیه بر جایگاه نمایندگی ایرانیان در جامعه بین الملل نام ایران و ایرانی را بدنام و بدآوازه کند قبلا هم دیده ایم که او برایمان در خارج اعتماد و آبرو خرید حتی اگر در داخل به او بی مهری شد و تکفیر اش کردند و موقعیت اش را متزلزل خواستند و نفهمیدند که بر شاخ نشسته اند و بن می برند. 
بگذار آنها که به دروغ و دغل هایشان دل خوش کرده اند در جهل مرکب بمانند، ایران را نمی توان فدای جهالت و بی تدبیری کرد. عقلا می دانند امروز خاتمی نیازی به رییس جمهور شدن ندارد، ایران محتاج آمدن خاتمی است.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دموکراسی در بیان حضرت علی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/709.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.709</id>
   
   <published>2008-07-20T15:18:16Z</published>
   <updated>2008-07-27T11:07:34Z</updated>
   
   <summary>http://tbn0.google.com/images?q=tbn:FYegu-QwjYDdjM:http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1202/31-03.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      علیرضا فلاحتی
      در قرن اخير مفاهيم زيادي هستند كه در زندگي انسان امروزي تأثير شگرفي داشته‌اند كه بي‌شك يكي از مهمترين اين مفاهيم، دموكراسي است. 

در نگرش به دموكراسي به تعاريف و يا برداشت‌هاي گوناگوني برخورد مي‌كنيم. كساني آن را حكومت اكثريت مي‌پندارند و بي‌شماري اين برداشت را غلط مي‌پندارند. اما همه بر اين عقيده‌اند كه يك دولت دموكرات بايد دولتي باشد كه در آن بتوان با كمترين هزينه قدرت را مهار كرد و اقليت نيز اجازه بيان عقيده را داشته باشد و بقول كارل پوپر بايد به گونه‌اي عمل كرد كه ديگر حاكمان اجازه كار بد نداشته باشند. 

در اين مجال قصد دارم چنين حقي را، يعني حق نقد و رام كردن قدرت، توسط ملت را از ديدگاه مردي مورد بررسي قرار دهم كه سال‌هاست نظر و عقايدش و بيشتر از همه نامش! در زندگي جامعه‌مان تأثير غيرقابل انكار دارد. 

اگر به نهج البلاغه نگاهي بياندازيم به خطبه‌اي بر مي‌خوريم با اين مفهوم «شاه را بر ملت امتيازي نيست» خطبه‌اي كوتاه كه در صورت كوتاهي معنايي عميق و شگرف دارد و نشان دهنده نزديكي روح‌هاي بلند و مغزهاي متفكر در هر عصري و هر نسلي با يكديگر است. 

علي (ع) در ابتدا تعاريفي از كلمه حق بيان مي‌دارد و دشوار بودن آن را در لحظه عمل توضيح مي‌دهد. «حق در عالم انديشه و خيال مانند آب، زلال – صاف و سهل است. ولي واي بر آن روز كه بمرحله عمل قدم گذارد، چقدر دشوار و سخت ايفا مي‌شود». 
نهج البلاغه ص 31 

علي در ادامه بنيان حيات ملت را بر پايه حقوق فردي و اجتماعي استوار مي‌داند و در اين ميان حق شاه و حق رعيت را يا به تعبير امروزي (حكومت و مردم) مهمترين حقي مي‌داند كه اگر كوچكترين رخنه‌اي در اساس آن ايجاد شود، جهان در پرتگاه نيستي و سقوط قرار مي‌گيرد. «حق شاه و حق ملت هم مانند دو كفه ترازوي حساس و عادل اندك تفاوت از هم ندارد و درست مساوي و برابرند» نهج البلاغه ص 32. 

علي اين حق را اينگونه تقسيم‌بندي مي‌كند «دادگستري و جستجو از احوال مظلومان و انتقام از ظالمان و مساوي بودن در تمام شئون زندگي با مردم را حق مردم بر پادشاه مي‌داند» 

و اما حق حاكم بر مردم، «بندگان هر چه در اداي شكر خداوند مبالغه و جديت كنند از عهده يك از هزار آن نيز نتوانند برآمد» «اما هدايت طبقات ملت بتقوي و پرهيزگاري و راهنمائي شاه در مسائل كشور باني كه به منظور رفع اختلاف و خاموش كردن شعله‌هاي آشوب و هرج و مرج بعمل مي‌آيد، مي‌توان گفت كه بزرگترين حالت از سپاس خداوند را ادا مي‌كند. 

زيرا امر به معروف و نهي از منكر در شئون ديني و اجتماعي نقطه حساس و با اهميت را تشكيل مي‌دهند تعجب نكنيد كه چگونه ملت حق دارد پادشاه خويش را نصيحت كند؟! 

آري خوب مي‌تواند، هر كه را كه شما در فضيلت و اخلاق بحد نهائي مشاهده مي‌كنيد، باز هم از كمك كردن اندرزگويان بي‌نياز نيست و آن را كه بسيار كوچك و ناچيز مي‌دانيد ممكن است روزي انديشه و فكرش ملتي را از خطر نجات دهد». ص 33

و علي نتيجه عدم پيروي از چنين مكانيسمي را اينگونه بيان مي‌كند «اما در صورتي كه شاه بر رعيت دست ستم دراز كند و رعيت هم از نادرستي پيشوايش استفاده كرده، طبقات نيرومند، بيچارگان را در هم شكنند چيزي نمي‌گذرد كه كشور ويران و يكباره حيات، استدلال و مليت كشوري خاتمه پيدا مي‌كند». نهج البلاغه ترجمه جواد فاضل 

و علي پايان اين خطبه زيبايش را چون هميشه كه سعي دارد با متملقين مبارزه كند، با سرزنش مدح گران به پايان مي‌برد. 

«به عقيده من پست‌ترين صفات در پادشاه (حكومت) آنست كه از شيرين زباني و عبارت‌آرايي پيروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار منشي متملق در خاطر اثر افكنده، بر روح غرور كبريايش پر و بال بخشد! تربيت روزگار پيشين شما را بر آن داشت كه در مقابل پيشواي خود مدح و ثنا باز كنيد، اما من دوست نمي‌دارم كه كردار مرا هر قدر هم خوب باشد بر زبان آورند و در تمجيدش مبالغه كنند. زيرا انجام تكليف طبيعي انسان است و بر اين عمل عادي پيرايه ستايش پسنديده نيست». ص 35  

اما اگر به دنياي امروز بازگرديم متفكران و روشنفكراني را مي‌بينيم كه به دليل خلوص نيت و پاكي هدف گفتاري را بيان مي‌دارند كه شباهت‌هاي بسياري با مردان آزادي‌خواه گذشته دارد. 

كارل پوپر يكي از اين چهره‌هاست. جمله پيش رو نظر او را پيرامون خودگرائي اينگونه بيان مي‌كند. «فرد خردگرا به هيچ وجه نه خودش در خرد ناب حل مي‌شود و نه از ديگران انتظار دارد كه موجودي شوند خلاصه شده از خرد ناب» مي‌دانم كه هيچ نمي‌دانم ص 122

«هنگامي كه از عقل خردگرا حرف مي‌زنم منظورم هيچ چيز نيست مگر اين اعتقاد كه ما مي‌توانيم از راه انتقاد ياد بگيريم – از راه بحث‌هاي انتقادي با ديگران و انتقاد از خرد. خردگراي واقعي هرگز تصور نمي‌كند كه خود او يا شخص ديگري، حكمت و دانش را با قاشقي بزرگ بلعيده است.» 

اين مثال نشان دهنده شباهت‌هاي غيرقابل انكاري ميان باورها و تفكرات كساني است كه در عصرهاي مختلف براي آزادي مردمان مي‌انديشند و مرداني كه از عصر خود فراتر بودند. 

اما آنچه كه در اين ميان اهميت دارد اين است كه ما به عنوان كساني كه خود را  و انديشه مذهبي‌مان را با نام علي پيوند زده‌ايم بايد در پرواز به سوي چنين رفتاري پر و بالي قوي‌تر و استدلالي محكم‌تر از ديگر جهانيان داشته باشيم و روشنفكران و متفكران ما پيشرو، و پرچم‌داران اين حركت باشند. 

ما اين اجازه را نداريم كه به عنوان يك فردمذهبي وقتي در عرصه اجتماعي گام بر مي‌داريم درهاي نقد را ببنديم كه چنين كاري هم مغاير با رفتارهاي پيشوايان ديني است و هم با تفكر دنياي امروز سازگار نيست. 

به راستي امروزه چگونه مي‌توان حاكمان را نصيحت كرد؟ چگونه مي‌توان آنان را از تصميمات غلط بازداشت؟ و چگونه مي‌توان جامعه‌ي در حال حركت به سوي تملق‌گرايي را متوقف كرد يا دامنه نقد تا كجاست؟ 

جملات علي در پاسخ به اين سؤالات آنقدر امروزي است كه احتياجي به تفسير و يا نوسازي ندارد و اگر جاي كلمه شاه و رعيت، دولت و مردم بگذاريم با ادبيات امروز هم سازگارتر مي‌شود اما آنچه كه در اينجا مورد بحث است و بايد با توجه ويژه روبرو شود زمينه‌سازي براي بوجود آمدن ابزاريست كه بوسيله آن بتوان به اين هدف رسيد ما براي رسيدن به اين ابزار مي‌توانيم از تجربه و دانش‌هاي جهانيان كمكي قابل توجه بگيريم. دنياي امروز در اين باره سالهاست كه در حال تلاش و تكاپوست و به موفقيت‌هاي زيادي نيز دست يافته است. نمادهاي مدني – آزادي مطبوعات صنف‌ها و تشكيلات غيردولتي و مستقل همه و همه نمونه‌هايي هستند كه مي‌توانند فضايي مناسب براي تحقق حق مردم و دولت كه علي آن را از اصولي‌ترين حق ما مي‌داند مثمرثمر باشد. فقط كافي است كه ما نگاهمان را عوض كنيم و گونه‌اي ديگر به مسائل بكنيم. 

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مرگ تدریجی یک کارگردان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/698.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.698</id>
   
   <published>2008-07-07T22:09:36Z</published>
   <updated>2008-07-07T22:11:03Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/images/ghorbanifar.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="خارج از سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      میرا قربانی فر
      یک دهه پیش از این زن در سینمای ایران شاید جزو دکور صحنه محسوب می شد،زنان همیشه گریان و منتظر که معدود حضور به یاد ماندنی آنان،در آثار باز هم معدود استادانی چون بیضایی و مهرجویی بود که زن را از آن رویکرد زنان همیشه منتظر و نگران خارج کرد و به آنان شخصیتی دیگر بخشید.
بعد از دوم خرداد و موج نو و گرمای تازه ایی که دوران اصلاحات و وزارت دوران مهاجرانی به فرهنگ و هنر و بخصوص سینمای ایران بخشید موجی تازه از فیلم ها بر گیشه سینما ظاهر شد که زن در آنان نه تنها شخصیتی منحصر به خود داشت بلکه حتی گاه به تمام از سایه مردان خارج شد و بار فیلم را بر دوش کشید.
اولین این فیلم ها را می توان قرمز و دوزن دانست . قرمز دومین فیلم کارگردانش بود که در هفدهمین جشنواره فیلم فجر دو سیمرغ بازیگر نخست مرد و زن فیلم را از آن خود کرد.
زن فیلم قرمز هستی زنی مستقل بود که اتفاقآ برعکس زن فیلم دوزن منتظر نمی ماند تا دست تقدیر از آستین عاشق سابق بیرون بیاید او خود به جای قاضی نشست و خود نیز مجری بود.
بعد از آن جیرانی با مریم &quot;آب و آتش&quot; زنی خیابانی را به تصویر کشید که می شد دوستش داشت و با &quot;شام آخر&quot; به زنی در آستانه میان سالی حق عاشقی می دهد و با &quot;سالاد فصل&quot; بار دیگر به سراغ زنان خیابانی می رود و اگر این بار نام خانوادگی معروف مشرقی را به یک زن نمی دهد اما عادل مشرقی را برای حمایت زن ماجرا می فرستد.

جیرانی در دوران طلایی سینمای ایران فیلم ساخت و از خود چهره ای روشنفکر به تصویر کشید که در تمامی آثارش زن را رکنی مهم تصویر می کرده است و این مورد حتی در سه گانه &quot;ستاره ها &quot;نیز قابل لمس بود.

با این پیش زمینه و زمانی که عطش تلویزیون برای استفاده از کارگردانان سینما در رسانه خانگی پای کارگردانان خوبی را به این رسانه باز کرده ،عجیب نخواهد بود که با دیدن تیزر سریالی که نام جیرانی را یدک می کشد سه شنبه شب پای تلویزیون بنشینیم و سریالی را دنیال کنیم که گویا اصلآ ساخته شده تا جنبه های کشف نشده  و نیمه پنهان کارگردان را نمایش دهد.

کارگردانی که پیش از اینکه قدم به این عرصه بگذارد خود روزنامه نگار بوده است این بار به سراغ  نویسنده ایی رفته که خودش زن خوبیست، اما دارد توسط چند زن بی خاصیت دیگر که دست برقضا هم فمنیست هستند و هم حامی حقوق زنان، و باز هم از قضای روزگار یکی از آنان خواهر خود نویسنده است قدم در راه نابودی می گذارد و در این میان شوهر مهربان و البته هم مذهبی سعی در هدایت این گوسفند گمراه دارد.

جیرانی پیش از این نیز در آب و آتش نشان داده بود که توانایی خلق یک نویسنده را در کاراکترهایش ندارد . نویسنده فیلم اب و آتش می توانست هر شغل دیگر داشته باشد و حال چه اصراری بوده که وی این بار یک نویسنده دیگر و آن هم زن را به تصویر بکشد که همچنان از ضعف های  فیلم نامه است خود جای سوال دارد.

«مرگ تدریجی یک رویا» داستان زندگی نویسنده‌ای جوان به نام مارال است که با انتشار اولین کتاب به شهرت می‌رسد و سپس با ناشر کتابش ازدواج می‌کند. اما در ادامه‌ی ماجرا‌ مارال‌ مورد توجه روشنفکران خارج‌نشین قرار می‌گیرد و به روایت سریال، آن‌ها درصدند نویسنده‌ی جوان را جلب دنیای روشنفکرانه‌ی خود کنند. ولی حامد، شوهر مارال، فردی مذهبی است که می‌خواهد همسرش را از خطر تاثیر از دنیای روشنفکری دور نگه دارد.ساناز، خواهر مارال کاراکتری است که مشروب می‌خورد و روابطی نامتعارف با دوستانش دارد. او حلقه‌ی ارتباطی مارال با دنیای روشنفکری است و احتمالاً کارگردان به واسطه‌ی این شخصیت، زمینه را برای انحراف !!! مارال به جهان روشنفکری عرفی فراهم کند. 
در این میان سرو کله &quot;داریوش آریان&quot;(با یک نام کاملآ ایرانی )نیز پیدا می شود که اصلآ خط دهنده همه این ماجراهاست و سالهاست در لندن زندگی می کند و گویا آمده تا زندگی شیرین و رمانیک ناشر و نویسنده را بر هم بزند.

&quot;مرگ تدریجی ... &quot; در حقیقت مرگ تدریجی کارگردانی است بنا به خاصیت زمانه لباسی نو برتن کلماتش کرده و زنانی را تا دیروز جسور و شجاع و دارای حق انتهاب بر سرنوشت خود می دانسته این بار در پستوی خانه ها نهان می خواهد.
تمامی زنان خوب این سریال زنانی نهان شده در پستوی خانه ها و محجبه و البته با نامهای عربی و باز هم صد البته خانه دار هستند ،و زنان گمراه هم یا سرو شکلی امروزی و شاغل و البته مرفه.زنانی که گویا عروسک های خیمه شب بازی هستند با نخ هایی به دست بیگانگان.

اشاره مستقیم به جایزه محفل فانوس که بعدش قرار است افسار مارال را در دست بگیرند را باید اشاره به چه چیز حساب کرد؟؟
جیرانی کارگردان ممتاز یا بی نظیری نبوده او بیشتر بخاطر جسارت در محتوای فیلم هایش معروف بوده تا به خاطر امتیازات ویژه کارگردانیش و حال باید تآسف خورد بر مرگ تدریجی کارگردانی که خوب می ساخت ، یا باید خوشحال بود از دیدن نیمه پنهان کارگردانی که دارد سخیف ترین و نازل ترین تهمت ها را نثار بخشی از جامعه زنان ایران می کند که می خواهند مستقل باشندو دارای همه حقوق برابر انسانی؟
چرا زنان روشنفکر و امروزی &quot;مرگ تدریجی ... &quot; همگی یا مست هستند یا نیمه دیوانه یا جمع هایی دارند که بیشتر شبیه جمع های خاله زنکی است و نه محافل جدی ادبی و اجتماعی.
مارال نویسنده مستقل آن قدر تهی از همه مهارت هاست که به راحتی چون موم اسیر دست داریوش أریان لندن نشین می شود و سوال اینحاست که این تفکر منحط و بیمار از کجا آمده که زنانی که حق خود را می خواهند و می اندیشند و بزرگتر از معیارها و قدو قامت آشپزخانه هایشان هستند حتمآ افساری بر پشت دارند که کسی آن سوی مرزها آن را می کشد؟

&quot;مرگ تدریجی یک رویا&quot; را باید ورژنی جدید از برنامه هایی چون &quot;هویت&quot; ،  &quot;چراغ&quot; ،  &quot;شبیخون فرهنگی&quot; و ...  دانست ، ورژنی که در محتوا هیچ تغییری با آن مضامین نخ نما ندارد و تنها لباس عاریه برتن کرده که برایش گشاد است.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دين اجتماعي یا دين عرفاني؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/697.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.697</id>
   
   <published>2008-07-06T22:54:49Z</published>
   <updated>2008-07-10T10:43:24Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/notes/images/shariati-soroosh.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      وحید مرادی
      امروزه در جامعه شاهد این هستیم كه تعاریف ارائه شده از دین به دو نوع کلی تقلیل یافته است: دین حكومتی و دین عرفانی.

منظور از دین حكومتی، دینی است كه از طرف حاكمیت تبلیغ می شود و هدفش توجیه كردن حاكمیت می باشد و منظور از دین عرفانی، دینی است كه محدود شده به رابطه  بین انسان و خدا و موضوعش بیشتر اخلاقیات و معنویات است و از دخالت در عرصه اجتماعی خودداری می كند. 

نواندیشان دینی ما با تعریف فوق از دین(عرفانی) و لزوم دور بودن آن از مسائل اجتماعی و سیاسی، سعی كرده  اند كه از ابزاری شدن دین به وسیله حكومت جلوگیری نمایند. اما به نظر می  آید در این میان غفلتی صورت گرفته و آن این نکته است كه در این میان ظاهرا  &quot; دین اجتماعی&quot;   نادیده گرفته شده است و بدلیل شباهت ظاهری حوزه فعالیت دین اجتماعی و دین حكومتی، این دو باهم یكی در نظر گرفته شده است. 

در حالی كه این دو تعریف از دین و کارکردشان كاملا باهم در تضاد است  و مشكل هم از  عدم توجه این مساله  بوجود آمده است. 

دین اسلام نه یك دین حكومتی است و نه یك دین عرفانی بلكه یك دین اجتماعی است كه همیشه وسیله  ای بوده برای مبارزه علیه ظلم. در طول تاریخ از آغاز امامت علی(ع) تمامی امامان شیعی همواره دارای مواضع اجتماعی بوده اند و دینی كه آنها به مردم می‌آموختند دینی بود كه به مردم آگاهی و انگیزه مبارزه علیه حكومت های ظالم می  داد. 

همه امامان ما در طول عمرشان تحت سخت ترین فشارها از جانب حكومت-های زمان خود بوده  اند و جالب آنكه این حكومتها نه حكومت های ضد دینی و غیر دینی بلكه اكثراً حكومت دینی بوده اند. 

نباید فراموش کرد كه در زمان علی بن ابی طالب، حكومتی كه در مقابل او ایستاد و آخر موفق به از میان برداشتن او شد حكومت معاویه بود. 

شاید معاویه برای ما یك شخصیت بی دین محسوب شود اما در آن زمان لقبی كه در جامعه به معاویه داده می  شد امیرالمومنین بود و او بعنوان خلیفه   مسلمین شناخته می  شد. 

ویا هنگامی كه حسین بن علی در كربلا شهید شد و سربازان یزید بازماندگان خانواده  او را به عنوان اسیر به شهر آوردند، مردم بر روی پشت بام ها هلهله می كردند و به شادی مشغول بودند و به سوی اسیران سنگ پرتاب می كردند و دلیل خوشحا لیشان این بود كه سربازان خلیفه، گروهی كه از دین خدا خارج شده اند  را اسیر كرده  اند یعنی حسین ویارانش بعنوان شورشیان علیه &quot;حكومت اسلامی&quot; شناخته شده بودند. 

بنا بر این به نظر می رسد دین حکومتی  مقوله  جدیدی نیست و از آغاز امامت همواره بوده و جالب آن كه ائمه نه تنها بعنوان توجیه كنندگان این حكومت ها نبوده  اند بلكه دینی كه به مردم می  آموختند در تضاد با دینی بوده كه حكومت ها مشروعیت خود را از آن می گرفته اند. بنابراین در مقابل دین حكومتی دین دیگری هم وجود دارد و آن دین اجتماعی است. 

دین حکومتی دینی است برای  سرپوش  گذاشتن بر ظلم اما دین اجتماعی دینی است برای جامعه، دینی است برای فراخواندن مردم به مبارزه علیه ظلم و قدرت های ظالم و خون خوار در طول تاریخ. 

دین اجتماعی دینی نیست كه تنها عالمان و متخصصان دینی آن را بفهمند دینی است قابل فهم همه   مردم، دین اجتماعی علم نمی دهد، بینش می دهد، آگاهی می دهد. نگرش می آموزد این دین را همانطور كه سلمان دانشمند می فهمید ابوذر بی سواد و صحرا نشین هم می فهمید. 

اگر در جامعه ما به جای دین حكومتی و دین عرفانی، دین اجتماعی وجود داشت مطمئناً مردم به این سطح از فهم می  رسیدند كه شخصی را كه تنها ظاهر و عقاید مذهبی دارد ولی توانایی و لیاقت اداره   جامعه را ندارد ، انتخاب نکنند.

اگر امروز بدترین نوع كشور داری و دولت داری تنها زیر چهره ای مذهبی در حال انجام است، بدلیل فقدان یك دین آگاهی بخش است. و این ترویج دین حكومتی است كه مردم را چنین صبور و سازش كار در برابر بی كفایتی  ها به بار آورده است. 

دین اجتماعی قانون وضع نمی كند، دین اجتماعی برای مهار تورم راه كار ارائه نمی دهد، دین اجتماعی نرخ سود بانك ها را تعیین نمی كند، دین اجتماعی ابزاری برای حذف شخصیت های متخصص نمی  باشد كه می توانند در مجلس یا عرصه های دیگر خدمتی برای مردم انجام دهند اما چون همسو با حاكمان نیستند به حاشیه رانده می شوند. 

برعكس، بینش حاصل از دین اجتماعی، از علم روز در جهت پیشرفت جامعه استفاده می كند .دین اجتماعی به عقاید شخصی افراد كاری ندارد بلكه به هر كس با هر عقیده  ای، اگر بتواند برای جامعه كاری انجام دهد ارزش می دهد. دین اجتماعی می آموزد كه هر مسئولی، چه رئیس جمهور، چه وزیرو چه هر مقام عالی دیگر اگر نتواند از عهده وظایفش برآید، باید كه به افکار عمومی جواب گو باشد و مذهبی  بودنش نمی  تواند او را  از پاسخگو بودن به مردم برهاند. 

یكی از نو اندیشان دینی معاصر ما كه به معنای واقعی، مفهوم دین اجتماعی را فهمید و توانست با آن خدمت بزرگی برای جامعه   روزش انجام دهد دكتر شریعتی بود و تفاوتی كه باعث شده سایر نواندیشان دینی معاصر ما هرگز نتوانند به اندازه   او تاثیر گذار باشند. نگاه آنها به دین است و خلاصه كردن آن در رابطه بین خدا و انسان. امروز ما نیازمند آن دسته از  نواندیشان دینی هستیم كه بتوانند دین اجتماعی را یك بار دیگر در جامعه احیا كنند.

البته كار امروز آنها سخت تر از زمان شریعتی خواهد بود زیرا كه در زمان شریعتی اصلی ترین رقیب دین، كمونیسم و جریانهای چپ بود اما امروز رقیب دین اجتماعی یك عقیده   غیر دینی نیست بلكه دین است و آن هم دین حكومتی كه از بیشترین امكانات تبلیغاتی و رسانه ای برخوردار است. 

در چنین شرایطی كه ما نیازمند دین اجتماعی هستیم متاسفانه اكثر نواندیشان دینی ما، با تعریف خویش از دین (عرفانی) نه تنها نتوانسته اند از ابزاری شدن آن جلوگیری كنند بلكه عملاً عرصه اجتماعی را خالی از رقیب كرده اند و اجازه داده اند كه گروه های پویولیستی از این میدان خالی حداكثر استفاده  را ببرند كه بازرترین نمود این مساله در آخرین انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست.  

در پایان بایستی تاکید کرد، دین عرفانی شاید در زمینه   خود سازی فرد بتواند كاری انجام دهد اما با توجه به وضعیت جامعه امروزی و انتظارات مردم از دین، برای كلیت جامعه نخواهد توانست كارکرد مناسبی داشته باشد. دلیل این مدعا، فاصله گرفتن مردم از نواندیشان دینی است که قطعا ادامه آن نا مطلوب بوده و بایستی از آن جلوگیری کرد.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فارس و كیهان ؛ پا اندازهای خبری! </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/680.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.680</id>
   
   <published>2008-06-28T22:15:03Z</published>
   <updated>2008-06-28T22:17:06Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/images/mohseni.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      مهدی محسنی
      آنها که ماجرای دكتر زرین کلک را دنبال کرده باشند نقش رسانه های راستگرای کیهان و فارس را در دامن زدن به این ماجرا به خوبی به یاد خواهند آورد.
حادثه ای که احساسات دانشجویان اصولگرا را آنچنان جریحه دار کرد که چندین تجمع اعتراضی را دردانشگاه های مختلف سراسر کشور موجب گردید. از ان زمان بود که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به فریادی رسا بدل شد.
در آن ماجرا در بررسی هویت دختری که مورد تمسخر زرین کلک واقع شد، این جنجال ها بی ارتباط به كش و قوسهای سیاسی ارزيابی نشد.
اما در این برهه زمانی در جریان تعرض آشکار معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو نحوه عکس العمل و دانشجویان اصولگرا به همان میزان سوال بر انگیز است که اطلاع رسانی و جریان سازی های روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس.
اگر دانشجویانی که یک زمان به اشاره سر انگشتی کفن پوش فریاد وا اسلاما سر می دهند و اسائه ادب به حجاب یک دختر مسلمان را شایسته جان سپردن می دانند به اشاره ی همان انگشتان پلشت و بی تفاوت گوش و چشم بر تعرض مدیران ارزشی به ناموس دختر مسلمان دیگری می بندند. رسانه های وابسته نیز رفتار مشابهی را دنبال می كنند
رفتار فارس و کیهان در قبال این ماجرا بسيار تاسفبار است. فارس می نویسد: «این اقدام نه تنها مورد تایید هیچ انسان حقیقت‌ یابی نیست بلکه هیچ شهروندی اعم از مسلمان و غیر مسلمان نیز آن را تایید نمی‌کند».
اما فارس حادثه را اینگونه محکوم نمی کند بلکه: «به گونه ای که در یک برنامه از قبل هماهنگ شده در دانشگاه زنجان هزینه گزافی را در مقابل دریافت فایده‌ ای ناچیز و آن هم به بهانه کسب پایگاه دانشجویی با ریختن آبروی دو نفر پرداخت نموده ‌اند». به زبان ساده بهتر بود دختر به خواسته های معاون ارزشمدار تن می داد و دانشجویان هم دخالتی نمی کردند تا آبروی هر دونفر حفظ گردد!
کیهان نیز به شکل دیگری همین خط را دنبال می کند : «ماجرا اینگونه آغاز شد که دانشجوی دختر مورد اشاره- با قرار قبلی و یا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه می شود و به فاصله یک یا دو دقیقه تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت با دوربین فیلمبرداری و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه که خود ادعا می کنند معاون مربوطه را در حالتی نامناسب دیده و با او درگیر می شوند، تمامی این ماجرا بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.»
اما نتیجه گیری کیهان و فارس به یک صورت است و حتی جملات مشابه و یکسانی را انتخاب کرده اند: «اعتراض و تحصن دانشجویان حرکتی در پروژه افشا شده محافل غربی برای به تشنج کشیدن دانشگاهها ، لغو امتحانات و نهایتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب های 18 تیر است.» 
هنگامی که رسانه در خدمت قدرت قرار بگیرد و در نبود رسانه های مستقل و آزاد ، مزدوری خبر تقویت می شود و رسانه های حاکم در نقش پا اندازهای خبری ظاهر می شوند. نقشی که در این برهه کیهان و فارس ایفا می کنند.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حقایق تکان دهنده درباره واقعه دانشگاه زنجان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/679.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.679</id>
   
   <published>2008-06-28T22:10:55Z</published>
   <updated>2008-06-28T22:13:00Z</updated>
   
   <summary>http://www.meydaan.net/images/authorpic/vahideh2-r.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      وحیده مولوی
      حدود دو هفته پيش دکتر حسن مددي ، معاون دانشجويي و از اعضاي اصلي کميته انضباطي دانشگاه زنجان، طي نامه اي که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه هاي داخل شهر دانشگاه زنجان) مي فرستد ، بدون ذکر هيچ دليلي از خانم &quot;الف&quot; درخواست مي کند به وي مراجعه کند . مسوولين خوابگاه با توجه به غير معمول بودن اين درخواست به دانشجوي مذکور اظهار مي دارند احتمالا جهت انتقال وي به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است.

فرداي آن روز &quot;الف&quot; به دفتر معاونت دانشجويي مراجعه مي کند . دکتر مددي ابتدا بحث را با مشکلات آموزشي اين دانشجو آغاز مي کند ولي در ادامه وارد مسايل اخلاقي و روابط خصوصي او می شود  و براي اين که موارد مورد ادعای خود را با خانواده &quot;الف&quot; در ميان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست مي کند. 

از فرداي آن روز دکتر مددي هر روز با تلفن هاي پياپي ، آسايش را از اين دختر سلب کرده و هر بار به بهانه اي از وي مي خواهد به دفترش مراجعه کند و در اين ديدارها روابط &quot;الف&quot; با دانشجويان پسر دانشگاه و مسايل اخلاقي ديگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار مي دهد. 

در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددي به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نيم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حاليکه اکثر اتاق هاي خوابگاه خالي بوده و دانشجويان به علت تعطيلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست ديدار با &quot;الف&quot; را می کند.

 دکتر مددي در مدت دو ساعتي که در اتاق با &quot;الف&quot; تنها بوده به بهانه آموزش اين دختر شيطان (!) شيوه برقراري رابطه جنسي را براي وي توضيح مي دهد به طوريکه &quot;الف&quot; از شدت شرم و عصبانيت به گريه مي افتد و از او مي خواهد اتاق را ترک کند . در اين هنگام دکتر مددي &quot;الف&quot; را تحت فشار قرار داده و از وي مي خواهد تعهد دهد که ديگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات &quot;الف&quot; او تا به حال در دانشگاه هيچ گونه مشکل اخلاقي نداشته است و حتي نوع پوشش او طوري نبوده است که جلب توجه کند يا با تذکر روبرو شود (2). اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددي ، از آنجا که تهديد به اخراج و در جريان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضاي تعهد کتبي نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش مي شود. اما استاد اين تعهد را کافي ندانسته و اظهار مي دارد &quot;الف&quot; تا پايان تعصيلات فرصت دارد براي حل مشکلاتش ، پيشنهاد مشخص و راضی کننده اي را ارائه دهد . 

در هنگام خروج از اتاق آقاي مددي دستش را به طرف دختر دراز مي کند و از وي مي خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار مي دهد. 

روز شنبه 25 خرداد 87 ساعت 2 بعد از ظهر در اتاقي که جلسه هاي کميته انضباطي در آن برگزار مي شد، &quot;الف&quot; با پيشنهاد برقراري رابطه جنسي روبرو شده و از وي خواسته مي شود براي مشروعيت بخشيدن به اين رابطه به صيغه محرميت 7 ماهه تن دهد. دکتر مددي با نشان دادن برگه هايي ادعا مي کند در مرحله آخر صدور حکم کميته انضباطي تنها امضاي وي و دکتر نداف – رياست دانشگاه - معتبر است و اگر &quot;الف&quot; به خواسته وي تن ندهد مي تواند او را در کميته انضباطي محکوم کند . در ادامه استاد مددي با ادعاي اين که منزل وي مکان مناسبي براي برقراري رابطه جنسي نیست، از &quot;الف&quot; مي خواهد بعد از ساعت اداري به همان اتاق بيايد .

&quot;الف&quot; پس از خروج از اتاق دوستانش را در جريان قرار داده و از آن ها مي خواهد برای کمک به وي بعد از ساعت اداري در ساختمان حضور داشته باشند.

در موعد مقرر آقاي مددي پس از قفل کردن در و کشيدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوي &quot;الف&quot; مي کند که در اين هنگام دوستان &quot;الف&quot; با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقاي مددي به فيلمبرداري مي پردازند تا مدارکي براي محکوم کردن وي در دست داشته باشند. ضمن اين که پيش از اين نيز زمزمه هايي تایید نشده مبني بر فساد اخلاقي اين عضو عاليرتبه کميته انضباطي به گوش مي رسيد. فرشي که در اتاق پهن بود، ظن دانشجويان را مبني بر انجام چند باره اين قبيل اقدامات به يقين تبديل کرد. در حالي که خود اين فرد سال گذشته و امسال تعداد زيادي از دختران را به کميته انضباطي يا دفتر خود احضار و آنها را به دليل رعايت نکردن موازين شرعي مؤاخذه کرده بود.

تجمع، تحصن، اعتراض!

اندک زماني پس از آن برخورد میان دوستان &quot;الف&quot; و دکتر مددی، 1000 نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناري و برخورد قضايي با استاد مددي شدند.

اين تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجويان معترض به دو تا سه هزار نفر مي رسد. امتحان هاي روزهاي 26 و 27 خرداد نيز لغو شده است . خواسته هاي دانشجويان متحصن عبارتند از :
-    برکناري رياست دانشگاه ؛ دکتر نداف و يا استعفاي او
-    برکناري معاون دانشجويي ؛ دکترحسن مددي و برخورد قضايي با وي
-    عدم برخورد و يا ذکر نام دختري که مورد تعرض قرار گرفته است 
-    عدم برخورد با متحصنين  در روزهاي آتي
-    لغو شدن امتحانات تا زماني که تحصن ادامه دارد
-    برکناري رييس حراست دانشگاه و برخورد با وي

شايان ذکر است طبق اخبار رسيده ، دکتر مددي با وجود مستندات و مدارک دال بر محکوميت وی، در مصاحبه با خبرگزاري برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، اين قضيه را تکذيب کرده است . رييس دانشگاه نيز با اعلام اين که به استعفا تن نمي دهد ، اظهار کرده اگر مي توانيد مرا برکنار کنيد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند.


1. در اين گزارش براي محفوظ ماندن نام دانشجوي دختر ، از وي با نام  &quot;الف&quot; ياد خواهد شد .
2.  در دانشگاه زنجان نيز همانند ديگر دانشگاه ها احضار به کميته هاي انضباطي به خاطر نوع پوشش ، دختران زيادي را با تذکر و اخطار روبرو کرده است.

*نویسنده، دانشجوی دانشگاه زنجان است.



منبع: سایت میدان


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ساعت کار زنان - تبریک سیصدمین چلچراغ- ضرورت حزب</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/675.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.675</id>
   
   <published>2008-06-28T21:51:50Z</published>
   <updated>2008-06-28T21:53:31Z</updated>
   
   <summary>http://norooznews.ir/photo/arghandehpour02.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="خارج از سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      کریم ارغنده پور
      
1- متاسفانه اعلام انحلال انجمن صنفی روزنامه نگاران در روزهای گذشته مانع از نوشتن یادداشتی که درباره روز زن در ذهن داشتم شد. حالا که گذشته فقط به این نکته بسنده می کنم که کاهش ساعت کاری زنان که رییس جمهور محترم اعلام کرد علیرغم موانع و مخالفت ها مصرانه آن را پیگیری می کند مساله بسیار مهمی است. مساله این است که کاهش ساعت کار زنان اگرچه به ظاهر به نفع زنان است ولی در اصل و در دراز مدت به ضرر کار زنان و حضور اجتماعی آنهاست گو آنکه انگیزه کارفرمایان برای استخدام آنها را به شدت کاهش می دهد.



این نوع نگاه به زن که ریشه در سنت دارد اساسا چندان موافقتی با کار بیرون از خانه زنان ندارد. در عین حال مشارکت آحاد افراد جامعه اعم از زن و مرد در دنیای جدید لازمه پیشرفت و توسعه است ضمن آنکه هزینه های زندگی آن قدر امروزه بالاست که اگر قرار باشد فقط مرد در خانواده کار کند متاسفانه درآمد او در اغلب موارد برای تامین یک زندگی متوسط کافی نیست و درنتیجه فقر گسترش بیشتری می یابد. بگذریم از اینکه در بسیاری از حالات زنانی خود سرپرست خانواده هستند یا ناگزیرند مستقل زندگی کنند که اگر امکان اشتغال برای آنها سخت شود مشکلات اجتماعی بسیاری را ناگزیر باید متحمل شوند.

جالب است که در همه دنیا تشکل های مردمی به دنبال کاستن از ساعات کار و ایجاد تسهیلات بیشتری برای زنان نسبت به مردان هستند و دولت ها مقاومت می کنند ولی در کشور ما دولت اصرار به کاهش هر چه بیشتر ساعت کار زنان دارد و تشکل ها با آن موافق نیستند! 

2- هفته نامه چلچراغ در شماره روز شنبه آتی خود ویژه نامه پر و پیمانی را به مناسبت سیصدمین شماره انتشار این مجله منتشر کرده است که خواندنی و جالب است. برای من که به سبب دوستی و علاقه از پیش شماره ها کار دوستانم را در این نشریه همواره دنبال کرده ام مشاهده بالندگی این نشریه با وجود همه تضییقات و مشکلاتی که همه می دانیم حس بسیار خوبی را منتقل می کند. چلچراغ امروز نه تنها خواندنی و جذاب و یک نشریه جا افتاده است بلکه پس از 300 شماره دیگر به یک سبک و الگو و گفتمان در کار خودش تبدیل شده است. 

برای همه همکاران عزیزم در چلچراغ آرزوی پایندگی و کسب افتخارهای بزرگتر را دارم. آقای فریدون عموزاده خلیلی -دوست فرهیخته و نویسنده بزرگ کشورمان- مدیر مسئول این هفته نامه برای تک تک این 300 شماره خون دل ها خورده اند دستشان را به گرمی می فشارم و برای دیگر عزیزان همکارشان منصور ضابطیان، علی میرمیرانی، امیر مهدی ژوله ، هوتن ابوالفتحی، نیما اکبرپور، بزرگمهر حسین پور، امیر صدری، آرش خوشخو، فرشاد رستمی، جلال سعیدی، شیما شهرابی، سجاد صاحبان زند، شرمین نادری، حسین یعقوبی - و همکاران سابق آن بزرگمهر شرف الدین و معصومه خانم ناصری- و همه و همه عزیزان اعضای تحریریه این نشریه که تعدادشان هم ماشاءالله زیاد است و هر یک به تنهایی دنیایی از ذوق و استعداد و خلاقیت هستند آرزوی توفیقات روزافزون دارم. به همه آنها و خوانندگان چلچراغ صمیمانه تبریک عرض می کنم. به امید انتشار هزارمین شماره چلچراغ هستیم. انشاءالله.

3- امروز آقای علی لاریجانی رییس محترم مجلس در کنگره تشکیلات مهندسین -که اقای محمد رضا باهنر در راس آن است- طی سخنانی بر ضرورت وجود احزاب برای اداره بهتر جامعه تاکید کرده اند:

ایشان با تأكيد بر غير قابل قبول بودن و نامفهوم بودن دلايل مخالفان تشكيلات سياسي در كشور از آنها سؤال كرده براي آنكه كشور دچار خلأ تئوريك و بي‌‌برنامگي در عرصه اجرايي نشود، اعلام كنند چگونه تئوري اداره كشور بوجود مي‌آيد و مديران استراتژيك در چه نهاد يا مجموعه‌اي بايد تقويت شوند؟ 
از ادای چنین جملاتی باید استقبال کرد. آقای لاریجانی در میان نامزدهای 4 گانه اصولگرایان در انتخابات 3 سال پیش ریاست جمهوری نامزد رسمی طیف راست سنتی یعنی تشکیلاتی ترین بخش جناح راست بود و عملکرد و مواضعش هم نشان داد که خود نیز بیشترین همگرایی را با عملکرد تشکیلاتی دارد. در عین حال نمی دانم چرا کسی که چنین سابقه ای دارد و افق بهتر را نیز در حزبی شدن می داند چرا خود رسما عضو هیچ حزبی نیست؟!


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>لاپوشاني؟!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/674.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.674</id>
   
   <published>2008-06-28T21:44:06Z</published>
   <updated>2008-06-28T21:50:52Z</updated>
   
   <summary>http://www.meydaan.net/images/authorpic/Shadi-2.jpg</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      شادی صدر
      حتي با وجود عادت ما ايرانيان به شنيدن و ديدن روزانه عجايب و غرايب غيرقابل باور، هنوز هم موضوعاتي وجود دارد كه بهت همگان را برانگيزد. باور اينكه بعد از چندين روز تحصن دانشجويان زنجان در اعتراض به به پيشنهاد غيراخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه و افشاي موضوع تحت فشار قراردادن و تهديد اين دانشجو براي برقراري رابطه جنسي، دختر دانشجو را با اين عنوان كه &quot;ارتباط ناصحيح عاملان حادثه دانشگاه زنجان، محرز شده&quot;  بازداشت كرده باشند بسيار دشوار است. شنيدن اين استدلال از قول دادستان زنجان كه &quot;هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند عاری از بزه و خطا باشد و باید التهاب و تشویش روانی را در جامعه کنترل و نباید اجازه این گونه تشنج‌ها را به جامعه داد. اگر بنا باشد این شیوه و روش در جامعه گسترش یابد و هرکس با مطلع شدن از خطای کسی بخواهد آن را به این شیوه افشا و برملا کند در جامعه هیچ امنیتی وجود نخواهد داشت&quot;  نيز نشان مي دهد كه جرم واقعي دختر دانشجو جسارتش در بيان مساله اي بوده كه بيشتر وقتها &quot;لاپوشاني&quot; مي شود يا بدتر از آن، بيان مي شود و بي هيچ عقابي، در سكوت معلق مي ماند. سئوال اصلي كه در اين يادداشت كوتاه در پي مطرح كردن آن هستم اين است كه دختر دانشجو به عنوان قرباني آزار جنسي و تهديد، از سوي يك صاحب قدرت مسلط، چه كار ديگري مي توانست بكند جز كمك خواستن از گروهي از دانشجويان براي ضبط و فيلمبرداري از روند آزار جنسي و پخش گسترده آن؟

مطمئنا اولين پاسخ مسئولاني چون دادستان زنجان اين است: به مقامات قضايي مراجعه مي كرد. به عنوان يك وكيل دادگستري و مدير موسسه راه توانمندزيستن (راهي) كه كار اصلي اش ارائه خدمات حقوقي به زنان آسيب ديده يا در معرض آسيب بود، بارها و بارها با پرونده هايي مواجه شده ام كه زنان در آن از سوي مرد مورد تهديد، آزار جنسي و حتي تجاوز قرار گرفته اند و پس از شكايت و طي مراحل طولاني و سخت قضايي (كه براي قرباني آزار جنسي، عذابي مضاعف است ) نه تنها نتوانسته اند آزار جنسي و زناي به عنف (تجاوز) را به اثبات برسانند بلكه در نهايت، در بعضي مواقع حتي خود به دليل اقرار اين موضوع كه يك رابطه جنسي خارج از ازدواج (نامشروع) بين آنها و مردي كه از او شكايت كرده اند اتفاق افتاده، به حكم قاعده &quot;اقرار العقلا علي انفسهم جائز&quot; مجازات شده اند! سرنوشتي كه شوربختانه، ممكن است در انتظار دختر دانشجوي زنجاني نيز باشد!

از ذكر مثالهاي گوناگون مي گذرم و تنها پرونده &quot;حميده&quot; را كه خود وكيل او بودم، مرور مي كنم. حميده، 15 ساله، در راه مدرسه توسط چند مرد ربوده مي شود، در خانه اي در حاشيه شهر تهران مورد تجاوز قرار مي گيرد، چندين هفته در آن خانه بارها و بارها  و از سوي مردان گوناگون آزار مي بيند، بعد از فرار از آن خانه، مدتها طول مي كشد تا به خانواده خود ثابت كند كه تقصيري در بلايي كه بر سرش آمده نداشته است، به كمك مادر خود كه مستخدم مدرسه اي در جنوب شهر و عضو بسيج محل بوده از بسيجيان محل كمك مي گيرد و سه نفر از مردان رباينده را پيدا مي كند، آنها در پايگاه بسيج تمامي اظهارات حميده را تاييد مي كنند اما در دادسرا و دادگاه ادعا مي كنند كه زير كتك اقرار كرده اند، در نهايت پس از دو سال، هر سه نفر از جرم &quot;زناي به عنف&quot; و &quot;آدم ربايي&quot; به خاطر نبودن دلايل كافي تبرئه مي شوند! و حميده مي ماند و خانواده فقيرش و ذهن و روحي كه نابود شده است.

و تازه در پرونده هايي مانند پرونده حميده، متجاوز يا متجاوزان انسانهايي معمولي و فاقد قدرت سياسي، اقتصادي و اجتماعي بوده اند. وقتي عامل قدرت را نيز بر چرخه آزار جنسي بيفزاييم، خواهيم ديد كه متجاوز ابزارهايي غيرقابل جايگزين براي رسيدن به خواسته هاي خود دارد درحالي كه قرباني ازار حتي از زني كه در نيمه هاي شب در انتهاي كوچه بن بست با يك ديوانه جنسي روبه رو شده بي دفاع تر است.  

واقعه دانشگاه زنجان، اولين مورد آزار جنسي و تجاوز نيست كه در محيط دانشگاههاي ايران اتفاق مي افتد و قرباني آن يك دختر دانشجو است. حتي اولين موردي هم نيست كه اعتراضهايي به اين موضوع از سوي دانشجويان ابراز مي شود. حداقل در مورد دانشگاه صنعتي سهند تبريز و رازي كرمانشاه، هم مساله آزار جنسي يك صاحب قدرت در دانشگاه به دختري دانشجو مطرح بوده و هم حول اين مساله اعتراضهاي دانشجويي شكل گرفته است اما هر دو پرونده نتايجي نامعلوم داشته اند. تفاوت پرونده زنجان با باقي وقايعي از اين دست اين است كه براي نخستين بار، مدركي غيرقابل انكار وجود دارد. مدركي كه اتفاقا چون از طريق اينترنت، رسانه اي جديد، غيرقابل سانسور و همگاني، پخش شده، نه قابل لاپوشاني است و نه قابل ناديده گرفتن. همه گناه دختر دانشجوي زنجاني كه بعد از اينكه ماهها مورد تهديد و ارعاب معاون دانشگاه قرار داشته و ماهها با اين فكر كه آيا راه سومي بين ترك تحصيل يا تن دادن به خواسته هاي غيراخلاقي استاد وجود دارد شب  روز خود را سپري كرده، حالا بايد يك گوشه بازداشتگاهي در زنجان بپوسد، اين بوده كه جسارت و شجاعت &quot;افشاگري&quot; داشته است. زماني كه او و دوستانش به جمع كردن مدرك فكر مي كرده اند، همه تجربه هاي دختران دانشجو را كه صدايشان در مورد‌ آزارهاي جنسي به هيچ كجا نرسيده بود در ذهن داشتند. آنها حتي تجربه زنان عادي را كه نتوانسته بودند خشونت جنسي عليه خود در خانواده، خيابان و محل كار را اثبات كنند و سرخورده از بي عدالتي ناشي از آيين دادرسي و قوانين جاري، همواره با زخم تجاوز بر روح، زندگي مي كنند را در حافظه تاريخي خود مرور كرده بودند. در واقعه زنجان، زني كه در چرخه خشونت و قدرت گرفتار است، براي رهايي از &quot;قرباني بودن&quot; راهي را انتخاب كرده كه طي آن ساختار ناتوان كننده و مردسالار را به چالش بكشد و در مقابل، بازداشت او عكس العمل ساختارهاي ناتوان كننده است كه زن را همواره قرباني مي خواهند.
 
سخن آخر اينكه آقاي دادستان محترم زنجان! آنچه در جامعه تشنج و التهاب و نامني ايجاد مي كند، سخن گفتن علني از واقعيات موجود نيست بلكه بي عقوبت ماندن متجاوزان است كه با لاپوشاني ساختار تودرتوي قدرت، تنها حس بي عدالتي و افزايش انگيزه براي انتقام شخصي برجاي مي گذارد.

زنان به فكر جمع كردن مدرك و افشاي افتاده اند زيرا از دستيابي به عدالت در نام حقوقي موجود نااميد شده اند. شما مي توانيد به اين اقدام هر نامي بدهيد، مي توانيد بگوييد &quot;كرم از خود درخت بوده&quot;، مي توانيد همانطور كه تلويحا گفته ايد تكرار كنيد &quot;اين رابطه دو سر داشته است&quot; يا حتي آن طور كه از ما بهتران نوشته اند، مساله اساسا يك توطئه سياسي بوده است!  اما آقاي دادستان محترم زنجان! واقعيت اين است كه دختر دانشجويي كه هم اكنون در حبس شماست، بين قضاوت جامعه و قضاوت دستگاه قضايي، اولي را انتخاب كرده است! اين شماييد كه بايد از خود بپرسيد چرا؟

نسخه اين مطلب در روزنامه اعتماد ملي با حذف و تغيير

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دلایل برتری اوباما بر مک کین در انتخابات نوامبر امریکا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/671.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.671</id>
   
   <published>2008-06-26T14:56:50Z</published>
   <updated>2008-06-26T14:58:00Z</updated>
   
   <summary>http://www.blogfa.com/photo/h/hazratekhezr.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      اشکان مجللی
      ((محافظه کاران جهان،به پا خیزید که اوباما در راه است)).این جمله یکی از استراتژیستهای تندرو حزب جمهوری خواه در مورد اوباما است.

حدود دو هفته پیش،باراک اوباما،کاندیدای حزب دموکرات امریکا در نظر سنجیها با حدود چند درصد از رقیب خود جان مک کین کاندیدای حزب جمهوری خواه پیشی گرفته بود،اما چند روز قبل و در جدید ترین نظرسنجی ،اوباما با حدود ۱۲٪ از مک کین پیشی گرفته است. 

دلایل برتری اوباما بر مک کین از نظر بنده در ادامه میآید:

کاریزمای اوباما:مسلط بودن اوباما بر فن خطابه ،عده زیادی از مردم امریکا خصوصا&quot; جوانان را به خود جلب کرده است.کمپین اوباما در دوران مبارزات مقدماتی،مملو از جوانان و دیگر اقشار امریکایی بود که جذب شعر تغییر اوباما شده بودند.اساسا&quot; جان مک کین فاقد چنین کاریزمایی است. 
وضع اقتصادی امریکا(خصوصا&quot; از لحاظ رفاه و شاخص های بهداشتی):وضع اقتصاد داخلی امریکا به بدترین حالت خود در ۲۰ سال گذشته رسیده است.در چنین مواردی معمولا&quot; کاندیدهای دموکرات رای میآورند.توجه شود به شکست بوش پدر از کلینتون جوان به علت شعارهای فراوان اقتصادی که در آن زمان از کمپ کلینتون صادر میشد. 
گفتمان جهانی:این گفتمان فعلا&quot; به سمت صلح سوق داده میشود.در چنین حالتی کفه ترازو به نفع اوبامای منادی صلح نسبت به مک کین جنگ طلب سنگین تر است.(مک کین گفته است نیروهای ما صد سال باید در عراق بمانند.) 
عمده دلیل انتخاب جرج بوش به سمت ریاست جمهوری،رای اوانجلیست ها و مسیحیان انجیلی و نو محافظه کاران بوده است.در حالی که این دسته مک کین را تا حدی لیبرال میدانند و اورا محافظه کار واقعی نمیدانند.و ممکن است عده ای از آنها اصلا&quot; رای ندهند یا به اوباما رای دهند.(در هفته گذشته،اوانجلیستهای سیاهپوست،حمایت خود را از اوباما اعلام کردند) 
ممکن است عنوان شود اوباما به علت کم تجربه بودن نسبت به جان مک کین شکست خواهد خورد.اما در انتخاباتهای گذشته،چنین مواردی مسبوق به سابقه بوده است.نظیر بیل کلینتون جوان که فرماندار یک ایالت گمنام به نام آرکانزاس بود که رییس جمهور وقت(بوش پدر) را شکست داد.یا کارتر که رییس جمهور وقت(جرالد فورد) را شکست داد.در صورتیکه سناتور اوباما،نسبت به زمان وقت کلینتون یا کارتر،از قدرت بیشتری در نزد اذهان امریکایی برخوردار است.
پی نوشت:از نظر بنده،برگ برنده اوباما،انتخاب هیلاری کلینتون به عنوان معاون خود است که ممکن است در صورت عدم تحقق این مقوله،مقداری از آرای او(۱۷ ملیون)،به سوی دیگری هدایت شود.
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>روز داوری </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/668.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.668</id>
   
   <published>2008-06-26T14:37:52Z</published>
   <updated>2008-06-26T14:39:00Z</updated>
   
   <summary>http://barayefarda.org/images/tabatabae-2.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      سيدشهاب الدين طباطبايي
      بنام خدا

نمی دانم نوشتن از واقعه ای که یک هفته از وقوع اش گذشته تا چه اندازه ضروری و مفیدباشد. از طرفی نمی توانم در برابر فاجعه ای که برای یکی از خواهران ام رخ داده و هر لحظه و هر فرصت در کمین دیگر خواهران جوان ام است یا برایشان رخ داده سکوت کنم. 
در کشوری که به نام دین و به اسم اسلام و عدل علی حکومت می شود، دختر بی دفاع دانشجو برای آنکه به خیل عظیم قربانیان شهوت پرستی مدعیان دینداری و ظاهر  الصلاحان بی صلاحیت  نپیوندد از آبرو و حیثیت اش دفاع کرده و حالا به غضب توجیه گران به ظاهر مسلمان نامسلمانی گرفتار آمده است. سکوت نمی کنیم، که جایز نیست سکوت و علی (ع) بالاتر از این گفت وقتی خلخال از پای زن یهودی باز کردند.
و بازهم نمی دانم نوشتن و گفتن از این واقعه در جایی و مملکتی که اتفاقا این یکی از میان ده ها هزار داستان مشابه به تصویر درآمده چه دردی دوا می کند. 
حکایت غریبی است ، آنکه برای دفاع از خود و تن ندادن به خواسته ای نامشروع مدرکی مستند دست و پا کرده به بند می افتد و اینجاست که سکوت ام را می شکنم، نکند دختر دانشجویی که به جرم دفاع از خود و تن ندادن به خواسته نامشروع به بند کشیده شده به سرنوشت زن جوانی که در بازداشتگاه امربه معروف و نهی ازمنکر به جرم تن ندادن به خواسته نامشروع کسانی جانش را از دست داد دچار شود؟
چه می گویم؟ چطور می شود در کشوری و زیر سایه حکومتی که حتی سیاست اش هم عین دیانت اش است چنین ناروا بر زن مسلمان اش روا شود؟ مگر آنکه دیانت اش از این جنس باشد که : 
زیان کسان از پی سود خویش،                بجویند و دین اندرآرند پیش

مي گويند دانشجويان سناريوسازي كرده اند و استاد را به دام انداخته اند و رسوايي به بار آورده اند قبل از آنكه اتفاقي بيافتد.
ديگر قرار بود چه اتفاقي بيافتد؟ براي بعضي مسوولان آنقدر قضيه تكراري و عادي است كه وقاحت اش از ياد رفته و پيش پا افتاده و ناچيز مي نمايد.  و مگر هرروز هزاران دختر و پسر جوان اين مملكت فقط به جرم آنكه از نظر بعضي ها ظاهر مناسبي ندارند و ممكن است با اين ظاهر نامناسب عده اي ديگر را به گناه بياندازند به داخل ماشين هاي شيشه دودي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي هدايت نمي شوند و به همين دليل گناه نكرده سخيف ترين رفتار و گفتار برخي مجريان طرح را تحمل نمي كنند؟ راستي مدعيان ارتقاء امنيت اجتماعي كشور نمي توانستند استاد خطاكار را قبل از ارتكاب خلاف هدايت كنند؟ مگر ادعايشان اين نيست كه با عملكرد مشعشع شان جلو بخش عمده اي از خلاف و بزهكاري هاي اجتماعي را مي گيرند؟ 
به حال كشوري كه ظاهر و صورت افراد ملاك قضاوت در مورد درستكاري يا خلافكاري آنان است بايد گريست، و به حال خودمان و به حال دختران جوان و معصوم ايراني كه چنين هتك حرمت و حيثيت مي شوند و فريادرسي نيست. 
دختر بي گناه دانشجو و دوستان اش به دليل آنكه باطن زشت ظاهرسازي هاي مدعيان ايمان و پرهيزكاري را رسوا كرده اند متهم و بازداشت مي شوند، و درگوشه اي ديگر مقامي رسمي هرروز و هرساعت مشغول افشاگري هاي بي سروته و دروغ بستن به اين و آن است و كسي دم برنمي آورد. طعم شيرين عدل علي و مهرورزي به بندگان خدا را چه خوب چشانديد به اين ملت. 


قرار نیست سکوت کنم، اما لحظه ای تامل می کنم، دوستان لحظه ای تامل کنید، چه می کنیم؟ با ما چه می کنند؟ اتفاقاتی از این دست به مراتب تاسف بارتر را شاهد بوده ایم، در حد توان مان به آن ها پرداخته ایم، و بعد اتفاقی دیگر و چند روزی مشغول آن اتفاق و همینطور تکرار و تکرار. گویا دیگر عادت کرده ایم و عادت مان شده که بلایی بر سرمان بیاید و  چند روزي پي گيري و بعد چه مي شود؟ پرونده هايي كه فعلا به ضرب و زور اقتدارگرايان در كنجي خاك مي خورند،‌ سرانجام پرونده كوي دانشگاه و ضرب و شتم و هتك حرمت دانشجويان به كجا رسيد؟ موضوع ستاره دار شدن و محروميت دانشجويان از ادامه تحصيل و تكليف دانشجويان بلاتكليف چه شد؟ پرونده مرگ دخترپزشك همداني در بازداشتگاه امربه معروف و نهي ازمنكر هنوز باز است؟ موضوع هتك حرمت دختر دانشجو به دست مسوولان حراست دانشگاه كرمانشاه چه شد؟ دانشجويان زنداني دانشگاه اميركبير كه به قهر و غضب رييس دولت گرفتار آمدند چه مي كنند؟  بازهم بگويم؟
تعجب آورتر و تاسف بار تر اينكه آنان كه هرروز و هر ساعت به كار موعظه و نصيحت مومنين مشغول اند و اصلا از همين راه ارتزاق مي كنند نمي بييند و نمي شنوند در كشوري كه قرار بود به نام دين و تحت لواي پرچم اسلام ناب محمدي حكومت برقرار شود چه مي گذرد. اي كاش آنها كه در كار داور اصلي دغل كاري مي كنند ذره اي به آنچه خودشان مي گويند و ازآن دم مي زنند اعتقاد داشتند، اي كاش روز داوري را باور داشتند.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تمامی اشک هایم خاک پایت «مادر»</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/665.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.665</id>
   
   <published>2008-06-25T09:42:57Z</published>
   <updated>2008-06-25T10:02:54Z</updated>
   
   <summary>http://tbn0.google.com/images?q=tbn:tn_9EAzE26GdCM:http://www.geocities.com/shadan_le_buteur_fou/Madar.gif</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="خارج از سیاست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      روزنامه هموطن سلام
      آن شب «مرتضى» بعد از خوردن شام منتظر ماند تا مادرش ظرفها را براى شست و شو به حیاط ببرد.
«مرتضى» و خانواده اش در دو اتاق تو در تو همراه با یک ایوان باریک که چهار پله از سطح حیاط بالاتر بود، زندگى مى کردند.یک اجاق گاز دوشعله درانتهاى ایوان و یک شیر دستشویى کنارحوض کوچک خانه بود. مرتضى عینکش را به چشم زد و کشى را که به جاى یکى از دسته هاى شکسته بسته بود دور گوش چپش انداخت.
مدت زیادی از شکستن چشم های شیشه ای می گذشت اما پدر نتوانسته بود پولى براى خرید عینک جدید کنار بگذارد.
هر بار که مرتضى سعى مى کرد کش را دور گوش بیندازد پدر ، سر خود را پایین مى انداخت. او که ضعف چشم پسرش را گناه بى توجهى خود مى دانست و هیچ وقت از عذاب وجدان در امان نبود با هر بار دیدن تقلاى او در زدن عینک به چشم، سرش را پایین مى انداخت.
کارخانه اى که پدر مرتضى در آن کار مى کرد از چند ماه پیش به دلیل ورشکستگى، حقوق کارگران را نپرداخته بود و مرد رنجکشیده با دستفروشى کنار خیابان، زندگى اش را به سختى مى گذراند. 
درآمدى بخور و نمیر که کفاف خرج هاى اضافى را نمى داد و خرید عینک هم خرج اضافه بود.با این وجود مرد زحمت کش در تلاش بود هر روز پول کمى کنار بگذارد تا بتواند هزینه عینک جدید را بدهد. چشم چپ مرتضى تقریبا نابینا بود.
تنبلى چشم، تشخیصى بود که دکترها داده بودند ؛ عارضه اى که در صورت تشخیص به موقع و درمان برطرف مى شد اما تا هنگام مدرسه رفتن مرتضى و معاینه های ابتداى سال تحصیلى این مساله پیگیرى نشده و از همان کلاس اول، مرتضى عینکى شده بود.
او آن شب بعد از اینکه دید مادرش براى شستن ظرف ها به حیاط رفته، آرام به سمت تاقچه اتاق رفت و قلکش را برداشت. پدر و خواهران کوچک او سرگرم تماشاى تلویزیون بودند. آرام پولها را شمرد.15هزار و ۲۰۰تومان براى خرید عینک جمع کرده بود.
تمسخر همکلاسى ها به خاطر عینکى که با کش به صورتش مى زد از یک طرف و بى پولى پدر از طرف دیگر باعث شده بود خود او به فکر پس انداز باشد.
بعداز ظهر پنجشنبه و جمعه های هر هفته مى رفت سر میدان شهر و به مردمى که خرید کرده بودند، کیسه پلاستیکى مى فروخت. گاهى هم بار آنان را تا کنار خودروها مى برد، انعامى مى گرفت و هرچه درمى آورد مى ریخت توى قلکش.
قلک هنوز پرنشده و این پول هم براى خرید عینک کم بود. مرتضى فکر دیگرى در سرداشت. آهسته ته قلک را با یک چسب پوشاند. پولها را داخل کیسه پلاستیکى ریخت و گذاشت داخل جیب کاپشنش.
وقتى مادر با سبد ظرف هاى شسته به اتاق برگشت، مرتضى هم کنار بقیه سرگرم تماشاى تلویزیون بود. صبح روز بعد ، مرتضى زودتر از همه بیدار شد و طبق روال تمامی روزهاى تعطیل رفت سه نان بربرى داغ خرید.
بخار نان، شیشه عینکش را مى پوشاند و مجبور بود هرچندقدمى که مى رفت بایستد، نانها را با یک دست بگیرد و با آستین دست دیگر شیشه عینکش را پاک کند.
صبحانه که تمام شد پدر بساطش را جمع کرد و از خانه بیرون زد.مرتضى هم آهسته کاپشنش را برداشت و پوشید.مى خواست بیرون برود که ناگهان مادر صدایش کرد:«مرتضى جان ! تو این هوا مگه آدم کاپشن مى پوشه؟ دیروز که بارون مى آمد لخت رفتى بیرون ولى امروز تو این هواى گرم کاپشن پوشیدى؟!» مرتضى که جوابى آماده کرده بود، گفت:نه مامان، پدر دوستم «رضا» خیاطه، گفته کاپشن رو ببرم پیشش، کمى برام کوچیکش کنه و آستینش رو هم کوتاه کنه تا پس فردا که مى روم مدرسه، لااقل اندازه ام باشه.
مادر چیز دیگرى نگفت و فقط از ناراحتى سرش را پایین انداخت.او بعضى از روزهاى هفته در خانه هاى مردم کار مى کرد و این کاپشن را هم یکى از آنان به پسرش هدیه داده بود ؛ البنه از اولش هم براى مرتضى خیلى بزرگ بود.
پسرک از خانه رفت به سمت بازار. کیسه پول ، توى جیب کاپشنش سنگینى مى کرد. جلوى چند مغازه ایستاد، خوب نگاه کرد و وارد یکى از آنها شد. چند کالا قیمت کرد و یکى را پسندید. کیسه پولش را درآورد و به فروشنده داد. یک کاغذ و خودکار هم از او گرفت، چیزى نوشت و گذاشت روى بسته تا آن را برایش کادو کند. از مغازه که بیرون آمد، هدیه در دستش بود.
لبخند ملیحى بر لبانش نقش بسته بود و چشمانش برق مى زد ؛ حتى چشم چپش.خیابان پر بود از آدم و مغازه ها شلوغ. همه خرید مى کردند. هنوز کمى از پول خردهاى قلک، توى جیبش بود.چندلحظه بعد، مرتضى کنار پیاده رو نشست و سرگرم خوردن یک کلوچه با یخ در بهشت شد.
با خودش می گفت: «یک گشتى مى زنم و با اتوبوس برمى گردم خونه.» بعد مقابل چند مغازه عینک فروشى ایستاد و «بر و بر» عینکها را نگاه کرد.
ساعت ۱۱بود که به میدان اصلى شهر رسید. صف اتوبوس خیلى شلوغ بود.به زور رفت بالا. نزدیک بود لاى در اتوبوس له شود.
داخل اتوبوس زیرفشار مردم با کاپشنى که به تن داشت، گرمابیچاره اش کرده و خیس عرق بود.قطره هاى عرق «شر و شر» از پیشانى اش مى ریخت.دور گوشش هم حسابى عرق کرده بود. عینکش هى سر مى خورد و پایین مى آمد. کش عینک شل شده بود. ترسید عینکش بیفتد پایین. بنابراین آن را از صورتش برداشت.به خودش گفت: «به ایستگاه که رسیدم دوباره مى زنم به چشمم.» 
بدون عینک نمى توانست خوب ببیند. گوشش را تیز کرده بود که بفهمد کدام ایستگاه است تا این که بالاخره راننده اتوبوس ، داد زد: «ایستگاه لاکانه، کسى جا نمونه!»
مردم مى خواستند با فشار پایین بیایند و مرتضى عینکش را از جیبش درآورد اما جمعیت فرصت نمى داد تا آن را درست به چشم بزند. 
ناگهان عینک از دستش به زمین افتاد. مرتضى خواست از پلههای اتوبوس پایین بیاید اما آنها را خوب نمى دید.پایش پیچ خورد و افتاد زمین. دستش را کشید روى شن هاى پراکنده. عینک را پیدا کرد و زد به چشمش.
آمد کش را بیندازد دورگوشش که دید کش سرجایش نیست. همین جورى با دست ، عینک را روى چشم هایش نگه داشته بود. در اتوبوس که بسته شد گوشه کاپشن مرتضى لاى در گیر کرد و تا آمد به خودش بیاید، اتوبوس به راه افتاد و او را با خودش کشید.
مرتضى دستش را از روى صورتش برداشت که به در اتوبوس ضربه بزند اما عینک از چشمش افتاد. خواست عینک را بگیرد که یک دفعه با سر به زمین خورد. تمامی این رخدادها فقط در چندثانیه رقم خورد.
با صداى مسافران، راننده ، اتوبوس را نگه داشت.
بدن خونین مرتضى کنار جوى خیابان افتاده بود. شکاف عمیقى در جمجمه اش دیده مى شد و تکان نمى خورد. او در دم جان سپرده و عینکش هم کنارش افتاده بود.
وقتى جنازه را به پزشکى قانونى گیلان بردند فریاد مادر مرتضى ، سکوت سردخانه را شکست.پدر اشک مى ریخت و با دست به پیشانى مى کوبید. 
لباس هاى پسرک را که درآوردند، مقدارى پول خرد، دو اسکناس و یک بسته کوچولوى کادو شده همراهش بود. 
پدر مرتضى را صدا زدند و کادو، پول و عینک را به او دادند. پدر و مادر پسرک با چشم اشک آلود ، متعجبانه به بسته نگاه مى کردند.پدر ، آهسته کادو را باز کرد. یک روسرى صورتى و یک تکه کاغذ. روى آن خط مرتضى بود که نوشته بود:«مادر جان ، روزت مبارک.»

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دانشگاه در آستانه نسق کشی جدید؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/662.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.662</id>
   
   <published>2008-06-25T09:15:46Z</published>
   <updated>2008-06-25T09:19:05Z</updated>
   
   <summary>http://www.autnews.eu/wp-content/uploads/bastani.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      حسین باستانی
      شواهدی تحلیلی، تقویت کننده این فرضیه هستند که “نسق کشی” از جنبش دانشجویی ایران، در دستور کار ‏محافل منسوب به جریان “راست افراطی” قرار گرفته است.‏

ما در اینجا راجع به برخورد با دانشجویانی چون دختر ادب کننده معاون دانشگاه زنجان سخن نمی گوییم. چرا ‏که وی، لابد این احتمال را می داده که به ازای دفاع از حیثیت خود و همکلاسانش باید هزینه بپردازد، و خبر ‏دستگیری مظلومانه وی، حداقل در کشور ما، چندان غیر منتظره نیست.‏

اما فراتر از ماجرای دستگیری این دانشجو، روندی است که برای ریشه یابی آن، باید به دو هفته پیش ‏بازگشت: زمانی که خبر “پیروزی دانشجویان تربیت معلم کرج” در پی مقاومت اعتصاب غذای ۱۰ روزه، ‏در فضای رسانه های فارسی زبان خبر ساز شد. و هنوز سایت های خبری در حال چاپ تحلیل های مختلف ‏در مورد موفقیت دانشجویان تربیت معلم در به کار گیری این روش سخت از اعتراض مدنی بودند که خبر ‏دانشگاه زنجان، مانند بمب در فضای رسانه های فارسی زبان ترکید. نسخه های مختلف فیلم کوتاهی که پس ‏از یورش غافلگیر کننده دانشجویان به دفتر معاون دانشگاه زنجان تهیه شد و از حاکی از تلاش نامبرده برای ‏برقراری ارتباط با یک دختر دانشجو بود، به فاصله کوتاهی صدها هزار بار بر روی شبکه “یوتیوب” دیده ‏شدند و تحصن اعتراضی دانشجویان متعاقب این رسوایی، به برکناری این معاون انجامید. مشخص بود که ‏جنبش دانشجویی، پس از پیروزی در دانشگاه تربیت معلم کرج، توانسته بود یک بار دیگر با جسارت، ‏مسوولان حکومتی را به تمکین به خواست های خود وادارد.‏

طبیعی است که وقوع پی در پی این دو پیروزی، می تواند نوید دهنده موفقیت های بزرگ تر برای جنبش ‏دانشجویی در آینده باشد و این، جنبه امید بخش اتفاقات اخیر است. اما پیروزی های اخیر، دارای جنبه هشدار ‏دهنده مهمی نیز هست که ریشه در راهبرد شناخته شده جریان راست افراطی در برخورد با فعالان و حرکت ‏های دانشجویی دارد. راهبردی که در یک عبارت، می توان آن را “نسق کشی” توصیف کرد.‏

به نظر می رسد که نسق کشی، رویکرد تکراری راست افراطی در مواجهه با موقعیت هایی است که جنبش ‏دانشجویی، از خط قرمزی مشخص رد می شود: گرفتن ابتکار عمل از مسوولان حکومتی” در محیط های ‏دانشگاهی. مهمترین مورد به کارگیری این رویکرد، البته فاجعه مشهور کوی دانشگاه بود که جریان راست ‏افراطی لازم دید، در آستانه برخورد سراسری مطبوعات، اولین مورد واکنش اعتراضی دانشجویان به تعطیلی ‏یک روزنامه را، با خشونتی حیرت آور و نامتناسب سرکوب کند تا درس عبرتی باشد برای تمام دانشجویانی ‏که ممکن بود بخواهند در آینده، دانشگاه ها را صحنه تحرکات اعتراضی به تعطیلی روزنامه های دوم و سوم ‏و دهم و بیستم و … کنند. نمونه متأخر زهر چشم گیری راست افراطی از جنبش دانشجویی نیز، در پی زمانی ‏صورت گرفت که دانشجویان فضای تبلیغاتی جلسه سخنرانی رییس جمهور را با اعتراضاتی بی سابقه در ‏اختیار گرفتند و آنگاه، انتقام گیری سخت و درازمدتی از فعالان این دانشگاه در دستور کار قرار گرفت که ‏میزان خشونت آن دانشگاهیان را شگفت زده کرد. تا جایی که حتی تبرئه سه دانشجوی دستگیر شده و شکنجه ‏شده دانشگاه امیر کبیر از اتهاماتی که وزارت اطلاعات دولت نهم بر آنها وارد کرده بود نیز، مانع نشد تا این ‏سه نفر، با دخالت فراقانونی در روند قضایی، مجدداً روانه زندان شوند. ‏

چنین برخوردهایی با جنبش دانشجویی در چارچوب یک راهبرد امنیتی کلی صورت گرفته و می گیرد که بر ‏تعیین “خط قرمزهای ویژه” امنیتی در درجه اول، و زهر چشم گیری از نخستین عبور کنندگان از آن خط ‏قرمزها در درجه بعد مبتنی است. مبنای تحلیلی این راهبرد شناخته شده بسیار آسان است: اگر محافل قدرت، ‏موفق شوند سرنوشت نخستین کسانی که از خط قرمزهای ویژه امنیتی عبور می کنند را به درس عبرتی ‏فراموش ناشدنی برای سایر هم صنفان آنها تبدیل کنند، احتمال عبور دیگران از این خط قرمزها به میزان ‏زیای کاهش یافته و هزینه های نظام برای کنترل موارد مشابه بعدی کاهش می یابد. ‏

در مورد خاص جنبش دانشجویی، این راهبرد در سال های اخیر به طور مضاعف مورد توجه جریان راست ‏افراطی قرار داشته است. جریانی که ظاهرا تحلیل گران آن معتقدند که پتانسیل اعتراضی جنبش دانشجویی، به ‏علت تعداد میلیونی دانشجویان، پراکندگی آنان در سرتاسر کشور (حتی کوچکترین شهرها) و تاثیرگذاریشان ‏بر سایر گروه های اجتماعی (و حداقل، خانواده هایشان) بسیار خطرناک است، و بنابراین، باید به هر قیمت ‏ممکن جلوی “امیدوار شدن” دانشجویان به عقب راندن مسوولان حکومتی در محیط های دانشجویی و ‏غیردانشجویی گرفته شود.‏

بر اساس همین مبانی تحلیلی است که می توان حدس زد که پیروزی فعالان دانشجویی در در تحمیل خواسته ‏های خود به مسوولان دولتی در دانشگاه هایی چون تربیت معلم و زنجان (که به ویژه، در دانشگاه زنجان بر ‏مبنای ابتکار عملی بسیار جسورانه و تهاجمی صورت گرفته است) محافل عملیاتی راست افراطی را دست ‏اندر کار تدارک ضد حمله ای “عبرت آموز” برای جنبش دانشجویی ساخته باشد. ‏

این حدس، البته چه بهتر که هرگز جامه عمل به خود نپوشد. اما به لحاظ تحلیلی، هرگز نباید احتمال وقوع آن ‏را از نظر دور داشت. امیدواریم که جنبش دانشجویی بتواند با تدبیر مضاعف، هفته ها و ماه های پیش رو را ‏با کمترین هزینه سپری کند.

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دادستان محترم زنجان سلام!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/654.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.654</id>
   
   <published>2008-06-24T10:21:22Z</published>
   <updated>2008-06-24T10:24:28Z</updated>
   
   <summary>http://www.autnews.eu/wp-content/uploads/haghighi11.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      ریحانه حقیقی
      من شما را مخاطب قرار می دهم چرا که دیگر هیچ تیر امیدی نمی توان بسوی وزیر علوم رها کرد که خود باعث همه اتفاقات افتاده در دوره وزارتش، در دولت نهم است. شما را مخاطب قرار می دهم؛ چرا که شاید لحظه یی به کتاب آسمانی که به آن قسم خورده اید، که جز حق نگوید و حکم نکنید، ایمان بیاورید و به قسمتان پایبند شوید. چرا که شما قسم خوردید که به دور از هر گونه نگاه حزبی و یا سیاسی و یا مذهبی حکم کنی و حق مظلوم را از ظالم بستانید. شما قسم خوردید که طرف حق را بگیرید نه طرف جاه و مقام را آقای دادستان. شاید امروز که حکم بر حق دختری کنید که توسط معاون دانشگاه زنجان به او تعرض شد، فردا دیگر دادستان زنجان نباشید و به یک قاضی ساده تبدیل شوید و شاید بعد از پرونده سازی های فراوان، راهی زندان شوید. ولی این را بدانید که حکم حق رانده یید و به دین و مرام پیشوایانتان، حضرت محمد مصطفی (ص) و امام علی (ع) پایبند بوده یید. البته این امر شجاعتی خاص می خواهد که تا به امروز ما در هیچ یک از دولتمردان ندیدایم آن را. چرا که اگر در این دولت حق بگویی و حق بخواهی، از همه امکانات و حقوق مسلم زندگی محروم می شوی. ولی شاید هنوز افرادی باشند که پایبندی به اصول الهی و حقوق بشر برای آنها بسی مهمتر از جاه و مقام باشد.

 

آقای دادستان بر پشت میزها نشسته یید و فریاد زدید که افشای گناه از خود گناه بدتر است. ساعتها به این جمله فکر کردم و نفهمیدم پس چرا شما و دوستانت هر لحظه و ساعت دست به افشای گناهان ناکرده ما می زنید !؟ مایی که گناهی مرتکب نشده ایم را با چند سر مقاله در سایت های خبری فارس و ایسنا و بولتن خبری وزارت اطلاعات ( کیهان) به بدترین و ناشایست ترین گناهان متهم می کنید، آنوقت شیر زن و شیر مردانی که فساد علنی و غیرقابل چشم پوشی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان را نه افشا؛ که از آن جلو گیری می کنند، را متهم می کنید و آنها را گناهکاران و متهمان ردیف اول می خوانید؟! آخر این با کجای قانون عدل و عدالتی که خوانده اید سازگار است آقای دادستان؟!

 

آقای دادستان بیایید کمی با هم روراست باشیم و به دور از همه جنجالها با هم حرف بزنیم. فرض را بر این می گذاریم که این دانشجوی دختر دانشگاه زنجان می خواست به گونه یی دیگر عمل کند. آنوقت دو راه پیش رویش بود:

 

یک: به پیشنهاد مددی پاسخ منفی می داد و سرسختانه می ایستاد و از هم دانشگاهی هایش کمک نمی خواست. پس به دلایل واهی با حکم چندین ترم محرومیت از تحصیل با احتساب در سنوات روبرو و خواه ناخواه از دانشگاه اخراج و از تحصیل علم و حق مسلم تحصیلش محروم می شد. چون خواسته بود افشای گناه نکند. اگر این دختر، فرزند خود شما بود شما چه برخوردی با او می کردید؟ آیا از او نمی پرسیدید چرا و به کدامین گناه از دانشگاه اخراج شده و از تحصیل محروم؟!؟ آنوقت این دختر دانشجو چه پاسخی باید به شمایی که پدرش بودید می داد؟ آیا شما باورش می کردید!؟ مطمئنا نه!

 

و راه دوم: به مراجع قضایی مراجعه می کرد. شکایتی مبنی بر فساد اخلاقی معاون دانشگاه تنظیم می کرد و خواستار رسیدگی به رفتار های ناشایست این معاون دانشگاه می شد. در این مورد هم اگر صدایش در میانه راه خاموش و پرونده اش در میان پرونده های دادستانی زنجان گم نمی شد و پایش به اتاق قاضی می رسید، آیا قاضی از او شاهد و دلیل نمی خواست!؟!؟ این دختر دانشجو چطور می توانست اثبات کند که توسط مددی، معاون دانشجویی دانشگاه تحت فشار است برای برقراری رابطه نامشروع ؟! آیا قاضی به او نمی گفت که باید دو مرد عادل شهادت بدهند که این فرد از شما درخواستی منافی عفت دارد!؟ این دختر دانشجو چطور باید دو مرد عادل پیدا می کرد که اثبات کند، زمانی در دفتر کار معاونت دانشگاه تهدید شده به اخراج!؟!؟ اگر موضوع این شکایت نیز رسانه یی می شد هم، همین سایت ها و جریده آیا نمی نوشتند که وا مصیبتا ! وا اسلاما ! می خواهند با آبروی نظام بازی کنند و این دسیسه است و مددی را رخت عافیت و پاکی نمی پوشاندند؟!؟. برایش داستان سیاوش را زنده می کردند و او را چون آن پاکنهاد، از آتش با لباسی سفید و پاک بیرون می آوردند و به این دختر دانشجو بدترین القاب را نسبت می دادند و با پرونده یی سنگین راهی سلول های انفرادیش می کردند و بعد هم با حکمی سنگین راهی زندانش ؟!؟

 

آقای دادستان محترم ! مگر نه اینست که این دختر دانشجو برای اثبات فساد اخلاقی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان دو مرد عادل را به عنوان شاهد، همراه با فیلم این تعرض به پیشگاه شما آورده است !؟! کجای این شهادت از خود گناه بدتر است و مستوجب سرزنش و مجازات آقای دادستان؟!؟ به کدام دلیل این دختر دانشجو باید بازداشت شود!؟ چون از خود و شرافتش در مقابل پلیدی ها محافظت کرده است؟ به کدامین گناه مردانی که از این دانشجوی دختر دفاع کردند باید عامل بیگانه خوانده شودند و متهم به دسیسه ؟

 

آقای دادستان فقط کمی اینبار منصفانه تر به این ماجرا و ماجراهای مشابه آن نگاه کنید. فقط کمی آن عینک سیاهی که به چشمانتان زده اند تا همه چیز را کدر و سیاه ببینید و حقیقت را انکار کنید، برای لحظه یی از چشمانتان بردارید . مطمئن باشید پاداش حکم حق دادن خیلی بیشتر از جاه و مقام برایتان می ماند. این دولت مثل همه دولت های قبلی رفتنی است و تنها چیزی که باقی می ماند نام نیک است در میان مردم و دانشجویان. پس کمی شجاع تر باشید فقط برای یکبار!


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چند نكته درباره فاجعه زنجان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://barayefarda.org/notes/notes/652.php" />
   <id>tag:barayefarda.org,2008:/notes//5.652</id>
   
   <published>2008-06-24T09:53:50Z</published>
   <updated>2008-06-24T09:55:02Z</updated>
   
   <summary>http://norooznews.ir/photo/mansoori02.jpg</summary>
   <author>
      <name>saeed normohamadi</name>
      
   </author>
         <category term="یادداشت ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://barayefarda.org/notes/">
      آذر منصوري
      اتفاقی كه در دانشگاه زنجان افتاد را نباید به عنوان یك رویداد سطحی و مقطعی نگاه كرد. دلیل آن است كه مشابه این اتفاق ناگوار در دانشگاه‌های دیگر و به اشكال دیگر رخ داده و فضای ناامنی را برای دانشجویان دختر ایرانی ایجاد كرده است. اگر جسارت آن دختر دانشجو نبود، این اتفاق به نتیجه دیگری می‌انجامید و به شكل دیگری ختم می‌شد. تعدد این نوع وقایع پس از روی كار آمدن دولت نهم و جایگزین نمودن رویه انتصابی به جای رویه انتخابی جهت تعیین مسوولان دانشگاه‌ها با وقوع این اتفاقات جای تامل و مداقه جدی دارد. این اولین پیامد اقدامات دولت عدالت‌طلب و مهرورز در دانشگاه‌ها نبود. تعطیلی بسیاری از تشكل‌ها و توقیف نشریات دانشجویی مستقل، بازداشت و ستاره‌دار نمودن دانشجویان غیرخودی و بازنشستگی زودرس استادان دگراندیش تنها بخشی از اقدامات علنی بوده است كه به نوبه خود مجالی مجزا را طلب می‌كند. اما تاكید و بهانه این نوشتار بر واقعه اخیر دانشگاه زنجان عبارت است از: 1- در حالی‌كه رسانه‌های برون‌مرزی تصاویر این فاجعه را در سطح دنیا پخش كرده‌اند، رسانه ملی ما به گونه‌ای وانمود می‌كند كه گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است. ظاهرا مردم نامحرمان اصلی اخبار و وقایع داخلی كشور هستند. این سانسور خبری صدا و سیما نه تنها موجب حذف این خبر از اذهان عمومی نشد، بلكه زمینه بی‌اعتمادی بیشتر به رسانه ملی و گرایش اذعان عمومی را به سمت رسانه‌های برون‌مرزی افزایش داده است.
2- سوغات ماندگار دولت نهم برای دختران طالب علم و دانش این سرزمین، سهمیه‌بندی آنها برای ورود به دانشگاه‌ها بود كه به نظر می‌آید با این فضای ناامن ایجاد شده از این پس، جامعه و خانواده‌ها نیز سهمیه‌هایی را برای ورود دختران به دانشگاه‌ها اعمال كنند. تا پیش از این، دانشگاه به عنوان محیطی علمی، آموزشی و فرهنگی توام با امنیت نزد افكار عمومی به ویژه برای دختران شناخته می‌شد. چه فاجعه‌ای از این دردناك‌تر می‌توانست چهره این محیط علمی را به محیطی ناامن و فاسد نزد افكار عمومی و خانواده‌ها تبدیل نماید؟
3- مبارزه با مفاسد و برقراری امنیت اجتماعی و اخلاقی در حالی مورد تاكید قرار می‌گیرد و روسری و چكمه و مدل موی جوانان به عنوان موارد نقض امنیت اجتماعی نشانه‌گیری می‌شود كه یكی از مسوولان دانشگاه‌ها خود اقدام به چنین فجایعی می‌كند. اگر هدف از طرح امینت اجتماعی، برقراری امنیت (به گفته سردار رادان) برای زنان و دختران این كشور است، چه مفسده‌ای از این بالاتر كه یكی از مسوولان دانشگاه‌های كشور آن هم در محیط دانشگاه دست به این اقدام غیرانسانی و غیراخلاقی بزند؟ دلیل این همه سكوت مدافعان طرح امنیت اجتماعی چیست؟ اگر این ظلم و مفسده در حق دختران مظلوم ایرانی نیست، چه تعبیر دیگری می‌تواند داشته باشد؟ واقعیت كدام است؛ دم خروس یا قسم حضرت عباس؟!
4- تئوری‌پرداز دولت نهم كه در جایی فضای دانشگاه‌های ایران را «غیراسلامی» معرفی كرده بو، بهتر است به این سوال پاسخ دهد نظایر این اتفاق – آن هم توسط مدیران این دولت – تا چه حد انتظارات وی را جامه عمل پوشانده است؟ حداقل انتظاری كه در این شرایط می‌توان داشت، این است كه اگر قرار است با این بهانه تشكل‌های دانشجویی منتقد و مستقل حذف شوند و اگر مقرر شده است انسداد همه‌جانبه بر دانشگاه‌های كشور حاكم شود، اسلام را به مسلخ نبرند.
5- در حالی‌كه از جانب مجامع بین‌المللی، كشور ما به دفعات به نقض حقوق بشر و حقوق زنان متهم شده است، چنین اتفاقاتی نه تنها چهره‌ای نامناسب و ناخوشایند از ایران در جامعه جهانی بر جای خواهد گذاشت، بلكه به مراتب زمینه طرح چنین اتهاماتی را مهیا‌تر خواهد ساخت

   </content>
</entry>

</feed>
